قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

459

تاريخ الفي ( فارسى )

كه ابو ايوب انصارى حمله كرد حمله خواهم كرد ، و مىروم تا به در سراپردهء علىّ بن ابى طالب . اگر او را بينم و فرصت يابم او را بكشم . پس اسب برانگيخت و خود را در لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، انداخت و روى به سراپردهء امير المؤمنين آورد . ابو ايّوب او را بديد . پيش او بگرفت . چون به دو رسيد شمشيرى بر گردن او زد و گردن او ببريد و شمشير از جانب ديگر بگذشت . از سرعت زخم و تيزى شمشير سر او همچنان بر گردن او بماند و نيفتاد . چون اسب برفت سر از يك جانب افتاد و تن از ديگر جانب . مردمان كه نظاره مىكردند از ضرب ابو ايوب تعجّبها نمودند . على ، عليه السّلام ، بر او ثناها گفت و بازوى قوى او را بستود . روز پنجم ، به روايت مقصد اقصى ، سعيد بن قيس با قبيلهء همدان جنگهاى مردانه كرد ؛ « 1 » و تفصيل آن از تاريخ ابن اعثم قبل از اين مرقوم گشت . و ، به روايت بعضى ، در اين روز ميان جعدة بن ابى وهب القرشى كه خواهرزادهء امير المؤمنين على بود و عتبة بن ابى سفيان حربى صعب روى نمود ، امّا جعده علم مردانگى برافراخت و به ضرب تيغ و سنان عتبه را شكست داده منهزم ساخت . و ، به قول بعضى ، محاربه ميان جعده و عتبه روز سيم ، بود ؛ و اللّه اعلم بحقايق الامور . در تاريخ ابن اعثم كوفى آورده كه در اين اثنا مردى از اهل شام بيرون آمد و مبارز خواست . يكى از اصحاب امير المؤمنين بيرون رفت . هردو بر يكديگر حمله كردند . آخر عراقى شامى را به ضرب شمشير از اسب بينداخت و فرود آمد و بر سينهء او نشست تا سر او ببرد . در روى او نگريست ديد كه برادر اوست . از اين جانب اصحاب امير المؤمنين نعره مىزدند كه زود سر او بريده مراجعت نماى . او جواب داد كه چگونه سر او را ببرم ، كه او برادر من است ؟ اصحاب امير المؤمنين آواز دادند كه چون حال بر اين منوال است دست از او بدار . گفت ؟ تا امير المؤمنين اجازت ندهد ، چون دست از او بازدارم ؟ امير المؤمنين را از كيفيت حال اعلام كردند . امير المؤمنين فرمود : زينهار برادر خود را نكشد . پس دست از برادر بازداشت و هركدام به لشكر خود پيوستند . در روضة الصفا مسطور است كه روزى از سپاه ظفر مآل شخصى موسوم به حجل بن اثال « 2 » قدم در ميدان نهاده مبارز خواست و از لشكر شام اثال ندانسته در برابر آمد . القصّه ، پدر و پسر درهم آويختند . پدر كمر پسر را گرفته قوّت نمود كه او را بگيرد . حجل درصدد مدافعهء او شده هردو پهلوان از پشت زين بر روى زمين افتادند و مغفر از سر ايشان دور شده يكديگر را

--> ( 1 ) . به روايت نويرى ( نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 180 ) قيس بن سعد روز ششم جنگ به ميدان آمد . ( 2 ) . هرسه نسخه : خجل بن اثال . نصر بن مزاحم اثال را از سپاه على ( ع ) و حجل را از سپاه معاويه مىداند ؛ - پيكار صفين ، ص 606 . - و .